تاریخ  قتل و کشتار های زیادی  را در خاطره خود دارد .اما کشتار هزاره ها در نوع خود یکی از پیچده ترین و دردناک ترین میباشد و شباهتهای ویژه ای به هولوکاست دارد .چرا که در جریان هولوکاست صدها هزار انسان به جرم دین و مذهب قتل عام و در کوره های آدم سوزی آلمان نازی خاکستر شدند . اگر به قتل عام ۶۲ درصدی مردم هزاره در زمان عبدالرحمن جلاد مراجعه کنیم میبینیم که عبدالرحمن در ابتدا فتوای مولوی های درباری  مبنی به جواز قتل شیعیان را اخذ نموده و در پناه همین فتوا ها  اقدام به قتل و اسارت مردم هزاره کرده است .البته شکی نیست که تعصبات نژادی هم در آن بی اثر نبوده است .

بعد از عبدالرحمن تعصبات قومی ٬نژادی و مذهبی بر مردم هزاره با شیب و فراز ادامه یافت تا اکنون که توسط دستهای پنهان و مرموز منطقه شدت یافته است .
وقتی احساس همدردی و غم شری‍کی مردم را در اقصی نقاط جهان شامل  تظاهرات و اعتصاب غذا مشاهده میکنم ٬ از اینکه یک هزاره میباشم و در بین مردم من چنین احساس انسانی و اخوت و برادری وجود دارد احساس بسیار خوبی به من دست میدهد . وبه آینده درخشان این مردم بسیار خوش بین میشوم .
اما گاهی تجزیه و تحلیلهای خام و نسنجیده بعضی به ظاهر روشنف‍کران را میخوانم احساس میکنم که عده ای میخواهند از آب گل آلود ماهی مراد را بگیرند و فضا را به نفع اندیشه ها و نظریات خطرناک خویش تمام کنند.

عده ای قضیه را صد در صد مذهبی جلوه میدهند و سعی میکنند ٬با شعارهای تند مذهبی ٬ تعصبات مذهبی را شعله ور نموده و در نتیجه عده بیشماری از برادران اهل سنت ما که  شدیدا اینگونه اعمال را تقبیح نموده و با قتل و کشتار مذهبی مخالف هستند ٬ نسبت به این موضوع حساس شده و عملا از حمایت و پشتیبانی مردم هزاره خود داری خواهند ورزید .
از طرف دیگر عده ای هم با غرض و یا بدون غرض ٬ کشتار هزاره را صد در صد نژادی و قومی جلوه میدهند و سعی میکنند که به انواع ترفندها ٬ مردم را نسبت به باورها و ارزشهای دینی و مذهبی خود دلسرد کنند.
 به نظر اینجانب ٬ قتل و کشتار مردم هزاره بسیار پیچیده تر از آن است که ما بخواهیم در قالب نژاد و یا مذهب بگنجانیم .
اگر عمیق تر بیندیشیم ٬ این قضیه هم دلیل نژادی و هم دلیل مذهبی داشته و در کنار آن عوامل دیگری هم هست که نباید از آن غافل شد . که یکی از این عوامل مسایل سیاسی و معاملات منطقه ای میباشد که در پاکستان و کشورهای همسایه آن در جریان است .
مردم هزاره چه در پاکستان و چه در افغانستان ٬ نقاط ضعف زیادی دارند که هر یک صدمات شدیدی بر پیکره این جامعه وارد میکند .
تنها راهی که برای مقابله با این نقاط ضعف وجود دارد این است که اولا جامعه هزاره استقلال خود را از بعضی کشورها مانند ایران حفظ نموده و منافع خود را دنبال کنند چرا که بعضی  از سیاستهای ایران مانند روز قدس و حمایت از فلسطین و تظاهرات روز قدس نه تنها منافعی برای جامعه هزاره ندارد بلکه میتواند ضررهای بیشماری را وارد کند .
سکولار شدن و بی دینی هم راهی نیست که مردم هزاره در پناه آن به مقاصد و منافع برسد چراکه این راه توسط بسیاری از جوامع تجربه شده و غیر از فروپاشی و شکست چیزی دیگری را بدنبال نداشته است .
خوب است که مردم هزاره نه مانند شبکه اهل البیت و اللهیاری راه تند و افراطی را در پیش گیرند و نه مانند عده ای از روشنفکر نماها طبل بی دینی و بی مذهبی را بکوبند .
علاوه بر آن سعی شود که جامعه هزاره در مسایل سیاسی هوشیار بوده و تلاش نماید تا دوستان و شریک های منطقه ای چه از اهل سنت و چه در سایر اقوام برای خود دست و پاکند .

بدون شک افراد تحصیل کرده و قلم بدست میتواند سهم فعالی در این راه داشته باشد .