خینه سرخ برای جشن عروسی !
غروب روز چهار شنبه ۱۹ جوزای ۸۹ فرا میرسد و مهمانان یکی یکی وارد خانه شاه داماد میشوند.همه لباس نو خود را پوشیده و دختران و پسران خردسال دستان کوچک خود را با خینه و حنا ، سرخ سرخ کرده اند.
حالا ساعت ۸ شب شده و همه در حال خوردن غذا هستند. شاه داماد و عروس خانم از شدت خوشحالی اشتهای نان را از دست داده و به فکر آینده درخشان و آغاز زندگی جدید خود هستند.
نزدیک ساعت ۹ شب دسترخان ها جمع شده و در اتاق مردانه ، رقص و پایکوبی در کنار داماد شروع شده است. خورد و کلان غرق در شادی جشن هستند. دختران هم در کنار عروس ، مشغول خواندن شعر و بازی هستند.پدر و مادر عروس و داماد به چهره شاد بچه هایشان نگاه میکنند و لذت میبرند.
ناگهان....
... صدای وحشتناک و مهیبی به گوش میرسد. دیگر بجای رقص و پایکوبی جوانان ، تکه های گوشت آدم به این طرف و آن طرف پرتاب میشود. بوی خون و گوشت سوخته آدم به فضا میپیچد.
دیگر سرخی خینه دست خوردسالان دیده نمیشود و خون همه جای خانه را خینه کرده و همه جا سرخ سرخ شده است.
بله ، برای جشن عروسی باید تحفه برد و انتحاری تحفه ای بود از طرف طالب جان . آخر قرار است طالب جان از زندان رها شود و صلح و آرامش را برای همیشه برای همه به ارمغان آورد......آری طالب جان برای خورد و کلان ، تحفه ای خواهد آورد....تحفه ای سرخ تر از رنگ خینه .....

برای دیدن عکس عروسی اینجا کلیک کنید!
اینجانب دانش در افغانستان عزیز بدنیا آمده ام.