کارتهای دعوت عروسی برای دوستان و آشنایان ارسال میگردد. پدر و مادر شاه داماد که سالهای سال با سختی و زحمت فرزند خود را بزرگ کرده و اینک به سن جوانی رسانده اند ، از شادی و خوشحالی دامادی پسر شان غرق در شادی و سرورند.هر کس برای برپائی جشن عروسی ، سهمی میگیرد.خواهران داماد اتاقهای پذیرائی را برای مهمانان ، تمیز و مرتب میکنند و حویلی و پیش خانه را آب و جارو میزنند.برادران داماد هر یک برای خریدن گوشت ، برنج و روغن و سایر مایجتاج بیرون رفته اند.آشپز صاحب هم دیگ و وسائل آشپزی را آماده کرده تا برای ۲۰۰ نفر مهمان غذا تهیه کند.عروس خانم و شاه داماد که اصلا بر روی زمین نیستند و در خیال خود بر روی ابرها پرواز میکنند.دختران همسن و سال عروس خانم به دور او میچرخند و با شوخی و خنده های خود ، برای او لحظه های فراموش ناشدنی را خلق میکنند.

غروب روز چهار شنبه ۱۹ جوزای ۸۹ فرا میرسد و مهمانان یکی یکی وارد خانه شاه داماد میشوند.همه لباس نو خود را پوشیده و دختران  و پسران خردسال دستان کوچک خود را با خینه و حنا ، سرخ سرخ کرده اند.

حالا ساعت ۸ شب شده و همه در حال خوردن غذا هستند. شاه داماد و عروس خانم از شدت خوشحالی اشتهای نان را از دست داده و به فکر آینده درخشان و آغاز زندگی جدید خود هستند.

نزدیک ساعت ۹ شب دسترخان ها جمع شده و در اتاق مردانه ، رقص و پایکوبی در کنار داماد شروع شده است. خورد و کلان غرق در شادی جشن هستند. دختران هم در کنار عروس ، مشغول خواندن شعر و بازی هستند.پدر و مادر عروس و داماد به چهره شاد بچه هایشان نگاه میکنند و لذت میبرند.

ناگهان....

... صدای وحشتناک و مهیبی به گوش میرسد. دیگر بجای رقص  و پایکوبی جوانان ، تکه های گوشت آدم به این طرف و آن طرف پرتاب میشود. بوی خون و گوشت  سوخته آدم به فضا میپیچد.

دیگر سرخی خینه دست خوردسالان دیده نمیشود و خون همه جای خانه را خینه کرده و همه جا سرخ سرخ شده است.

بله ، برای جشن عروسی باید تحفه برد و انتحاری تحفه ای بود از طرف طالب جان . آخر قرار است طالب جان از زندان رها شود و صلح و آرامش را برای همیشه برای همه به ارمغان آورد......آری طالب جان  برای خورد و کلان ، تحفه ای خواهد آورد....تحفه ای سرخ تر از رنگ خینه .....

برای دیدن عکس عروسی اینجا کلیک کنید!

http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=11190